فريدون بن احمد سپهسالار
89
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
بواب در بگشود خداوندگار را ديد ايستاده و برف بر سر مبارك ايشان نشسته . اندرون دويد و چلبى را اعلام كرد ، تا بيرون آمد و در پاى خداوندگار افتاد و عذرهائى « 1 » مىخواست و مىگريست . خداوندگار دلدارىها فرمود و پيشانى ايشان مىبوسيد و به حقيقت ايى معنى تعليمست ، كه مريدان را مىفرمود ، كه شيخ بوجود آنكه از مريدان استغنا مىدارد عزت و حرمت مريدان برين سياق مىدارد ، مريد را دربارهء شيخ بطريق اولى ، رضى اللّه عنهما . خاتون آخرت كرا خاتون رحمها اللّه 227 نقل كرد كه : چندين مدت مىخواستم كه نوبتى متابعت نماز خداوندگار كنم و آن سعادت را ذخيرهء اعمال خود سازم . اتفاق نمىافتاد . روزى از اول صبح حضرت خداوندگار را شوقى و بيخودى بىحد و استغراق و مستى بىقياس طارى شده بود ، چنان كه از اول روز تا وقت عشا بر سر بام آمد و شد مىفرمود و قطعا به هيچ آفريده نگران نمىشد . ناگاه در اثناى سير بر كنار بام رفت و پاى بر هوا نهاد و غايب شد . اين ضعيفه از پرتو آن حال از خود برفت و تا وقت صبح بى خود افتاده بود . ناگاه صبحگاهى خداوندگار بر سر اين ضعيفه آمد و اشارت فرمود كه : برخيز و نماز بگزار . پس از دستار دو عقد بگشود و سجاده كرده ، نيت فرض فرمود . اين ضعيفه نيز در عقب متابعت كرد . بعد از اتمام نماز اين ضعيفه برخاست ، تا كفش راست كند . كفش را پر ريك حجاز ديد . خداوندگارم چون معلوم كرد كه اين ضعيفه بر آن حالت واقف شد اشارت فرمود كه : مبادا كه به هيچ آفريده ازين معنى نقل
--> ( 1 ) - در اصل : عذرهاى